Wedding night

Part:sixteen

با نور آفتابی که از لای پرده های حریر اتاق عبور کرده بود بیدار شدم.کمی پلک زدم تا دیدم بهتر بشه…با دیدن فرشته کوچولویی که تو بغلم بود،چشمام برق زد.
سرشو گذاشته بود رو بازوم و پاشو تو شکمش جمع کرده بود..چقد این بشر نازهههه.

بهش خیره بودم که چشماشو باز کردم و بدنشو قوس داد

+اووووومــــــم..صبح بخیر
_صبح بخیر خوشگلم،خوب خوابیدی؟
رو شکم خوابید و دستاشو گذاشت زیر چونه اش و گفت:اوهوم….تو چی؟
_منم خوب خوابیدم؛چون تو پیشم بودی
سرشو انداخت پایین و زیر لب خندید…سرمو نزدیک گوشش کردم و گفتم:میدونی چقد خوشگل میخندی؟
سرشو بلند کرد و جدی گفت

+بسه دیگه گشنمه بریم صبحونه
_باشه بلند شو دوش بگیر
+حوله هس؟
_اره..حوله مهمانه البته،امروز میبرمت خرید واست هرچی خواستی میخره
در حالی که داشت از رو تخت بلند میشد گفت:اووووو،پس قراره هنو هیچی نشده بشم دوست دختر لوسِ جئون جونگکوک!
از روی تخت بلند شدم،داشت داخل اینه دستشویی به خودش نگاه میکرد،دست به سینه به چهارچوب درب دستشویی تکیه دادم و گفتم:تا وقتی دوست دختر منی..و زنم بشی،اصن ول کن؛تا وقتی کنار منی..کسی حتی جرعت نگاه کردن بهت رو نداره*پوزخند*
+نکشیمون جومونگ!برو ددی بازی درنیار که حالم بهم میخوره*درو بست*

کپ کرده بودم،بچه پررو!مثلا دارم جنتلمن بازی درمیارم!ددی بازی؟!
خنده داره😒

رفتم پایین که منتظرش بمونم بیاد پایین.10 دقیقه گذشت ولی خبری نشد،خواستم تو گوشیم بگردم فهمیدم بالا جاش گذاشتم!
هوفـــــــــــف
دیدگاه ها (۲)

Wedding night

Wedding night

Porsche|پورشه

Porsche|پورشه

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط